مدیریت اسپاسم در سکته مغزی، یکی از مشکلات مراحل بهبودی است که هم در دست و هم در پا ممکن است ایجاد شود که نیاز به پیگیری دقیق دارد.

ارگوتراپیست رضا مقتدائی
مدیریت اسپاسم در سکته مغزی
سکته مغزی به عنوان یکی از علل اصلی ناتوانی بلندمدت در سراسر جهان،میتواند عوارض متعددی را به دنبال داشته باشد که یکی از شایعترین و ناتوانکنندهترین آنها «اسپاستیسیتی» یا سفتی و اسپاسم عضلانی است. اسپاستیسیتی نه تنها باعث محدودیت حرکتی، درد و بدشکلی های مفصلی میشود، بلکه روند توانبخشی را با چالش مواجه کرده و کیفیت زندگی بیماران را به شدت تحت تأثیر قرار میدهد. مدیریت مؤثر اسپاسم یک رکن اساسی در برنامه جامع بازتوانی پس از سکته است. این مقاله به بررسی همهجانبه اسپاستیسیتی پس از سکته، از پاتوفیزیولوژی و ارزیابی گرفته تا رویکردهای درمانی متعدد شامل روشهای غیردارویی (فیزیوتراپی، کاردرمانی)، دارو درمانی (خوراکی و تزریقی) و در نهایت مداخلات جراحی میپردازد. هدف، ارائه یک مرور جامع برای پزشکان، درمانگران و خود بیماران و خانوادههای آنها جهت درک بهتر و مدیریت هدفمند این عارضه است.
سکته مغزی و بار عارضه اسپاستیسیتی
سکته مغزی با ایجاد اختلال در خونرسانی به بخشی از مغز (سکته ایسکمیک) یا خونریزی درون مغزی (سکته هموراژیک)، منجر به مرگ سلولهای عصبی میشود. این آسیب میتواند مسیرهای عصبی کنترلکننده حرکات ارادی و تنظیم کننده تون عضلانی را مختل کند. یکی از پیامدهای شایع این آسیب، بروز اسپاستیسیتی است. اسپاستیسیتی بهعنوان یک اختلال عصبی-عضلانی، با افزایش وابسته به سرعت رفلکسهای کششی (Hyperreflexia) و انقباضات غیرارادی عضلات تعریف میشود که ناشی از اختلال در سیستم عصبی مرکزی است. این عارضه معمولاً چند هفته تا چند ماه پس از سکته ظاهر میشود و در صورت عدم مدیریت صحیح، میتواند منجر به:
· کوتاهشدن عضلات (کانتراکچر) و بدشکلی مفاصل
· درد شدید و مزمن
· اشکال در انجام فعالیتهای روزمره زندگی (لباس پوشیدن، غذا خوردن، نظافت شخصی)
· اختلال در راه رفتن و تعادل
· مشکلات پوستی در نواحی تحت فشار (مانند کف دست در حالت مشت شده)
· کاهش کیفیت خواب و اختلالات روحی مانند افسردگی
بنابراین، مدیریت اسپاسم سکته مغزی تنها به منظور کاهش سفتی نیست، بلکه حفظ عملکرد، پیشگیری از عوارض ثانویه و ارتقای کیفیت کلی زندگی است.
پاتوفیزیولوژی اسپاستیسیتی پس از سکته
درک مکانیسم ایجاد اسپاستیسیتی برای انتخاب درمان مناسب ضروری است. به طور ساده، در یک سیستم عصبی سالم، مسیرهای فوقانی (مانند قشر مغز و ساقه مغز) با ارسال سیگنالهای بازدارنده، بر روی نورونهای حرکتی در نخاع کنترل دارند و از انقباض بیش از حد عضلات جلوگیری میکنند. سکته مغزی با آسیب به این مسیرهای فوقانی، این تعادل را بر هم میزند. نتیجه این است:
· کاهش بازداری از نخاع: سیگنالهای بازدارنده به نخاع کاهش مییابد.
· افزایش تحریکپذیری: نورونهای حرکتی در نخاع به طور غیرطبیعی بیشفعال شده و به کوچکترین تحریک (مانند کشش خفیف عضله) با انقباض شدید پاسخ میدهند.
· تغییر در ویژگیهای خود عضله: بیحرکتی طولانیمدت ناشی از فلج، خود منجر به تغییر در فیبرهای عضلانی و بافت همبند آن میشود که این امر نیز به افزایش سفتی و ایجاد کانتراکچر کمک میکند.
بنابر این مدیریت اسپاسم در سکته مغزی امری چند وجهی است.
ارزیابی و تشخیص اسپاستیسیتی و مدیریت آن
قبل از شروع هرگونه درمان و مدیریت اسپاسم در سکته مغزی ارزیابی دقیق و کمی کردن اسپاستیسیتی حیاتی است. این ارزیابی به تعیین شدت عارضه، انتخاب بهترین درمان و پیگیری پاسخ به درمان کمک میکند. ابزارهای رایج عبارتند از:
· مقیاس آشوورث اصلاح شده (Modified Ashworth Scale – MAS): رایجترین ابزار بالینی است که سفتی عضله را در حین حرکت غیرارادی مفصل درجهبندی میکند (از ۰: هیچ افزایشی در تون عضله ندارد، تا ۴: اندام در حالت فلکشن یا اکستنشن سفت است).
· مقیاس تاردیو (Tardieu Scale): این مقیاس دقیقتر است، چرا که پاسخ عضله را در سرعتهای مختلف کشش ارزیابی میکند و به تمایز بین اسپاستیسیتی واقعی و کانتراکچر فیبرهای عضلانی کمک میکند.
· ارزیابیهای عملکردی: این ارزیابیها از اهمیت بالایی برخوردارند، زیرا تاثیر اسپاسم را بر زندگی واقعی بیمار میسنجند. مثلاً:
· شاخص بارتل (Barthel Index): برای ارزیابی عملکرد در فعالیتهای روزمره زندگی.
· ارزیابی الگوی راه رفتن
· بررسی دامنه حرکتی مفاصل (ROM)
· اندازهگیریهای الکتروفیزیولوژیک: در موارد خاص از این روشها برای تایید تشخیص استفاده میشود.
استراتژیهای مدیریت اسپاسم در سکته مغزی: یک رویکرد چندوجهی
مدیریت اسپاسم در سکته مغزی یک فرآیند پویا و تیمی است که شامل بیمار، خانواده، نورولوژیست، پزشک فیزیکی و توانبخشی، فیزیوتراپیست، کاردرمانگر و گاهی جراح مغز و اعصاب یا ارتوپد میشود. اهداف درمانی به صورت فردی تعیین میشوند و ممکن است شامل کاهش درد، بهبود عملکرد دست، تسهیل مراقبتهای پرستاری، پیشگیری از کانتراکچر یا بهبود ظاهر اندام باشد.
۴-۱. مداخلات غیردارویی (غیرتهاجمی)
این روشها اولین خط دفاعی در مدیریت اسپاسم در سکته مغزی هستند و اغلب به صورت ترکیبی با سایر روشها استفاده میشوند.
· فیزیوتراپی و کاردرمانی:
· کشش منفعل و فعال: انجام کشش ملایم و مداوم بر روی عضلات اسپاستیک، مهمترین جزء درمان غیردارویی است. این کار به جلوگیری از کوتاهشدن عضلات و حفظ دامنه حرکتی مفصل کمک میکند.
· آینهدرمانی (Mirror Therapy):
در این تکنیک، بیمار اندام سالم خود را در آینه نگاه میکند و این حس را ایجاد میکند که اندام آسیب دیده در حال حرکت است. این روش میتواند در کاهش اسپاسم و بهبود کنترل حرکتی مؤثر باشد.
· تحریک الکتریکی عملکردی (FES):
با استفاده از جریان الکتریکی کمتوان، عضلات فلج یا ضعیف به طور مصنوعی منقبض میشوند. این کار به بهبود قدرت، کاهش اسپاسم و افزایش کنترل حرکتی کمک میکند.
· قرارگیری در وضعیتهای صحیح (Positioning):
استفاده از آتلها (Splints) و ارتزها برای قرار دادن اندام در وضعیت عملکردی و جلوگیری از کوتاهشدن عضلات. برای مثال، آتلبندی مچ دست برای جلوگیری از جمع شدن مشت.
· بیوفیدبک:
به بیمار آموزش داده میشود که چگونه با استفاده از سیگنالهای بصری یا شنیداری، بر تون عضلانی خود آگاهانه کنترل پیدا کند.
· شاکویو تراپی (Shockwave Therapy):
یک روش نوین که در برخی مطالعات تأثیر آن در کاهش اسپاستیسیتی نشان داده شده است.
۴-۲. دارودرمانی
اگر روشهای غیردارویی به تنهایی کافی نباشند، از داروها استفاده میشود. این داروها به دو شکل کلی تجویز میشوند که حتما حتما حتما باید توسط پزشک متخصص مغز و اعصاب تجویز شود :
· داروهای خوراکی: این داروها به طور سیستمیک در کل بدن پخش میشوند و ممکن است عوارض جانبی مانند خوابآلودگی، ضعف عضلانی عمومی و سرگیجه ایجاد کنند. بنابراین معمولاً برای اسپاسم منتشر و خفیف استفاده میشوند.
· باکلوفن (Baclofen): یک آگونیست رسپتور گاما-آمینوبوتیریک اسید (GABA-B) که شایعترین داروی خوراکی برای اسپاسم است.
· تیزانیدین (Tizanidine): یک آگونیست آدرنرژیک آلفا-۲ که هم اسپاسم و هم گرفتگیهای عضلانی را کاهش میدهد.
· بنزودیازپینها (مانند دیازپام): با افزایش اثر GABA، هم خاصیت ضداضطراب و هم شلکنندگی عضلانی دارند، اما به دلیل احتمال وابستگی و عوارض خوابآلودگی شدید، استفاده از آنها محدودتر است.
· دانترولن (Dantrolene): مستقیماً روی عضله اسکلتی عمل کرده و از انقباض آن جلوگیری میکند. به دلیل خطر آسیب کبدی، نیاز به پایش منظم دارد.
· تزریق موضعی (داروهای نورولیتیک): این روش، درمان استاندارد طلایی برای اسپاسم موضعی و کانونی است.
· تزریق سم بوتولینوم (مانند بوتاکس، دیسپورت): این دارو با مسدود کردن آزادسازی استیلکولین در انتهای عصب، باعث فلج موقت عضله تزریق شده میشود. اثر آن پس از چند روز تا دو هفته ظاهر شده و ۳ تا ۶ ماه باقی میماند. این روش بسیار انتخابی است، فقط بر عضلات تزریق شده اثر میگذارد و عوارض سیستمیک کمی دارد. تزریق معمولاً تحت هدایت سونوگرافی یا الکترومیوگرافی (EMG) برای دقت بیشتر انجام میشود.
· تزریق فنول (Phenol): فنول یک ماده شیمیایی است که به عصب تزریق شده و آن را به طور موقت یا دائم تخریب میکند. این روش برای عضلات بزرگتر و در موارد شدیدتر کاربرد دارد، اما نیاز به تخصص بالایی دارد و ممکن است با عوارضی مانند درد یا احساس سوزش در محل تزریق همراه باشد.
نتیجهگیری
مدیریت اسپاستیسیتی پس از سکته مغزی یک چالش پیچیده اما قابل کنترل است. موفقیت در این امر، مستلزم یک رویکرد پلکانی، تیمی و فردمحور است. درمان باید با آموزش بیمار و خانواده و اجرای روشهای غیرتهاجمی مانند فیزیوتراپی و کشش آغاز شود. در صورت عدم کفایت، تزریق موضعی سم بوتولینوم به عنوان یک روش ایمن و بسیار مؤثر برای کنترل اسپاسم کانونی در دسترس است. برای موارد منتشر و شدید، پمپ اینتراتکال باکلوفن و در نهایت روشهای جراحی میتوانند گزینههای نجاتبخشی باشند. نکته کلیدی این است که مداخلات به موقع و با اهداف واقعبینانه (عملکردی، سلامتی یا تسهیل مراقبت) انجام شوند. با پیشرفت علوم اعصاب و فناوریهای توانبخشی، امید میرود که گزینههای درمانی مؤثرتر و کمعارضهتری در آینده برای بهبود هرچه بیشتر کیفیت زندگی بازماندگان سکته مغزی فراهم آید.
تذکر مهم: این مقاله صرفاً برای اهداف آموزشی و اطلاعرسانی ارائه شده است و جایگزین مشاوره و درمان تخصصی پزشکی نیست. تشخیص نهایی و طرح درمان باید حتماً توسط پزشک متخصص انجام شود.
